تبليغاتX
هلیا استار
روزی که من رفتم
دیگه چشماش نوری نداشت
دیگه حتی تو اون نگاه یه ترانه هم پا نمی ذاشت
اگه یک روز توی حرفاش توی اون صدای تنهاش
یه کلام قشنگی باشه،
اونم از ترنم نگامه....

حا لا اون روزا گذشته
همه حرفها از یاد رفته،
دیگه حتی یه امیدی واسه موندنم نمونده،
اما می شه رفت و غمگین
حتی می شه رفت و خندید....

اما اون وجود تنها دیگه مهلتی نداره
اگه بازم بمونه دیگه صحبتی نداره....

 

+ نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 19:20 توسط هلیا