تبليغاتX
هلیا استار
 

من نمی دانم
سخن از رفتن در دین ما نیست
ما هستیم و احساسمان با ما نیست
کاش می دانستی این حس غریب را که نامش منهی رفتن
نه در دیار ما اینگونه است در وادی ما
کاش همه رفتن ها اینگونه بود نه برای هوس بازی و فترت های پست
باز می گویم من نمی دانم..........

 

از همه معذرت می خوام

شاید من خیلی بی جنبه اما که وقتی که عصبی هستم یا ......

دق و دلیمو سر این وبلاگ بدبخت خالی می کنم. ای کاش من هم می تونستم با وبم در دل کنم.

ای کاش دیدگاهمان را می توانستیم تغییر بدیم و جوره دیگه به همه چی نگاه کنیم.

 و دوباره تکه های پازل زندگیم بهم ریخت

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 19:6 توسط هلیا