امیدوارم که حال همتون خوب باشه....
من هفته پیش سر یه جریانی خیلی عصبانی بودم که دق و دلیمو سر این وبلاگ بیچاره خالی
کردم. الان هم اومدم سال ۱۳۸۵ را به همتون تبریک بگم
و برای همه آرزوی موفقیت روز افزون دارم.
بهار را باور کن
باز کن پنجره را که نسیم
روز میلاد اقاقیها را
جشن می گیرد
وبهار روی هرشاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها بر گشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقیها را
گل به دامن کرده است
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
توی تاریکی شبهای بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد؟
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
ومحبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟
بازکن پنجره ها را
وبهاران را باور کن
فریدون مشیری